
پاسخ آیةاللّهالعظمى سبحانى به مباحث انحرافى پیرامون وحى و نبوت
پس از سخنرانى یکى از نواندیشان دینى در سالروز رحلت پیامبر مکرم اسلام صلىاللّهعلیهوآله در دانشگاه اصفهان، حضرت آیةاللّه سبحانى در نوشتارى به نقد این سخنان پرداختند.
متن کامل نوشتار معظمله بدین شرح است: آیین اسلام، بشر را به تفکر و اندیشیدن دعوت نموده و آن را یکى از نشانههاى ایمان راسخ در انسانها دانسته است، آنجا که مىفرماید: "... و در آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشند و مىگویند: بارالها! اینها را بیهوده نیافریدهاى".1
در آیهاى دیگر، هدف از نزول قرآن را تدبر در مضامین و دستورهاى آن مىداند و مىفرماید: "این کتابى است پر برکت که بر تو نازل کردهایم تا در آیات آن تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند".2
در روایات اسلامى آمده است: یک لحظه اندیشیدن از عبادت هفتاد سال، برتر و بالاتر است. بنابراین، نواندیشى دینى بر اساس تدبر و تفکر، خواسته اسلام است و یک فرد مسلمان، باید در اصول عقاید، بر برهان و دلیل تکیه کند و از تقلید بىدلیل بپرهیزد. ولى متأسفانه برخى از افراد، با استفاده از این لفظ زیبا، در پشت سر آن مفهوم دیگرى را القا مىکنند و آن اینکه اندیشههاى غربیان، بالاخص متکلمان مسیحى را با ادبیات روز به هم آمیخته و آن را به اسلام نسبت مىدهند و مىگویند ما پیرو نواندیشى دینى هستیم، و اسلام هم که با نواندیشى هماهنگ است!
1ـ وحى الهى یا تفسیر نبوى از جهان؟!
سالیان درازى است که غربیان، براى "اسلامزدایى" برنامهریزى کرده و اساس برنامه آنها را تشکیک در نبوت پیامبر اسلام، تشکیل مىدهد. ولى با تجربه دریافتند که تشکیک بهصورت صریح و آشکار کارساز نیست اما بهصورت خزنده مىتوان به مقصود رسید. از این جهت راه دوم را بر راه نخست ترجیح دادهاند که به صورت خزنده به نفى نبوت و نفى اسلام برسند، بالاخص تئوریسینهاى جدید آنها از فروپاشى مارکسیسم درس آموختهاند. علت اینکه مارکسیسم فرو ریخت، آن بود که با دین و مذهب، مقابله صریح و رو در رویى پرشتابى داشت، و از این جهت براى مبارزه با دین و دیندارى کارساز واقع نشد، و لذا وقتى فروپاشید، مساجد و کلیساها دوباره رونق گرفتند. بهترین منبع براى اینگونه نواندیشى "دانشنامه کاتولیک"3 است که زیر مدخل "اسلام" سموم خود را ریخته و آنچه توانسته است در این مورد قلم فرسایى کرده و در این گستره برخلاف سیاست کلى، صریحا بر پیامبر و قرآن تاخته است، و یکى از تفسیرهاى آن از اسلام، این است که مىگوید: محمد وحى را از خدا نگرفت بلکه قرآن، ساخته و پرداخته خود اوست و او از طریق قرآن از اندیشههاى خود که در طول زندگى خویش به آنها رسیده بود، خبر مىداد. این دانشنامه در سال 1967میلادى به چاپ رسیده و در 2002 میلادى تجدید چاپ شده است.
نویسندگان دانشنامه کاتولیک چنانکه از نام آنها پیداست مسیحى کاتولیک هستند و لذا صریحا وحى محمدى را انکار کرده و آن را ساخته و پرداخته خود او دانستهاند.
مسلما فردى که در محیط اسلامى بزرگ شده و در دانشگاهى که دانشجویان آن مسلمانند و دعوت کننده نیز انجمن اسلامى است، نمىتواند بهصورت برهنه و با بیان کاتولیکى، مسئله را مطرح کند، او ناچار است، با بیانى دیگر این اندیشه وارداتى را تحت عنوان نواندیشى دینى مطرح کند و بگوید