پیام عاشورا ؛ حسینی زندگی کردن است، نه ظلم کردن و نه زیر بار ظلم رفتن است ...

 

 

معرفت حسین شما را بالا می‏برد، شما را انسان می‏کند، شما را آزاد مرد می‏کند، شما را اهل حق و حقیقت می‏کند، اهل عدالت می‏کند، یک مسلمان واقعی می‏کند. مکتب حسین، مکتب انسان سازی است نه مکتب گنهکارسازی. حسین سنگر عمل صالح است نه سنگر گناهکاری.

پس این است فلسفه این که گفته‏اند عزای حسین بن علی را زنده نگه دارید. ببینید چه مصیبتی برای حسین بن علی پیش نیامد، چه سختی پیش نیامد، چه بلا و گرفتاری پیش نیامد؟ ببینید در مقابل همه اینها آیا حسین بن علی سرفراز بیرون آمد یا نه؟ پس شما هم یک ذره شیعه او باشید، یک ذره پیرو او باشید. توحید را ببینید! ایمان به معاد و آخرت را ببینید! در صبح روز عاشورا جمله‏ای گفت که در آن وقت شاید انسان باور نکند که این جمله چقدر از روی حقیقت گفته شده است. نوشته‏اند همین که نماز صبح را با اصحاب خودش خواند، رو به اصحاب خودش کرد و فرمود: اصحاب من! آماده باشید. مردن جز یک پلی نیست که شما را از دنیایی به دنیای دیگر عبور می‏دهد، از یک دنیای بسیار سخت به یک دنیای بسیار عالی و شریف و لطیف. مجموعه آثار شهید مطهری ،ج 17 – ص  116

 

************************************

شعارهای حسینی شعارهائی است که از این‏ تیپ باشد : فریاد می‏کند « الا ترون ان الحق لا یعمل به ، و ان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المومن فی لقاء الله محقا » مردم ! نمی‏بینید که به حق‏ عمل نمی‏شود و کسی از باطل رو گردان نیست ؟ در چنین شرایطی ، مومن " نگفت حسین یا امام " باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگی‏ای ترجیح‏ بدهد . و یا : « لا اری الموت الا سعاده ، و الحیاه مع الظالمین الا برما » هر جمله‏اش سزاوار است که با آب طلا نوشته شود و در همه دنیا پخش‏ گردد ، و این ، باز هم کم است . ) من مرگ را جز خوشبختی نمی‏بینم ، من‏ زندگی با ستمکاران را جز ملالت و خستگی نمی‏بینم . 

                                                    مرا عار آید از این زندگی                                             که سالار باشم کنم بندگی 

مجموعه آثار شهید مطهری ،ج 17 – ص  188

 

عاشورا روز تجدید حیات ماست ، در این روز می‏خواهیم در کوثر حسینی شستشو بکنیم ، تجدید حیات بکنیم ، روح خودمان را شستشو بدهیم ، خودمان را زنده‏ کنیم ، از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم ، روح اسلام را از نو به‏ خودمان تزریق بکنیم . ما نمی‏خواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر ، احساس شهادت ، احساس جهاد ، احساس فداکاری در راه حق در ما فراموش‏ بشود ، نمی‏خواهیم روح فداکاری در راه حق در ما بمیرد . مجموعه آثار شهید مطهری ،ج 17 – ص  189

شعارهای اباعبدالله ، شعار احیای اسلام است ، اینست که چرا بیت المال‏ مسلمین را یک عده به خودشان اختصاص داده‏اند ؟ چرا حلال خدا را حرام ، و حرام خدا را حلال می‏کنند ؟ چرا مردم را دو دسته کرده‏اند ، مردمی که فقیر و دردمندند ، و مردمی که از پرخوری نمی‏توانند از جایشان بلند شوند ؟ در بین راه در حضور هزار نفر لشکریان حر آن خطبه معروف را خواند که طی‏ آن حدیث پیغمبر را روایت کرد ، گفت پیغمبر چنین فرموده است که اگر زمانی پیش بیاید که اوضاع چنین بشود ، بیت المال چنان بشود ، حلال خدا حرام و حرام خدا حلال بشود ، اگر مسلمان آگاهی اینها را بداند و سکوت کند ، حق است بر خدا که چنین مسلمانی را به همانجا ببرد که آن ستمکاران را می‏برد . بنابراین من احساس وظیفه می‏کنم ، « الا و انی احق من غیر » در چنین شرایطی من از همه سزاوارترم . 

اینست مکتب عاشورا و محتوای شعارهای عاشورا . شعارهای ما در مجالس ، در تکیه‏ها و در دسته‏ها باید محیی باشد ، نه مخدر ، باید زنده‏ کننده باشد نه بی حس کننده . اگر بی‏حس کننده باشد ، نه تنها اجر و پاداشی نخواهیم داشت بلکه ما را از حسین ( ع )  دور می‏کند . مجموعه آثار شهید مطهری ،ج 17 – ص  190

*****************************************************

 در رثای قهرمان بگریید برای اینکه احساسات قهرمانی پیدا کنید، برای اینکه پرتوی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازه ای نسبت به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، شما هم عدالت خواه بشوید . شما هم با ظلم و ظالم نبرد کنید، شما هم آزادی خواه باشید، برای آزادی احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود که عزت نفس یعنی چه، شرف و انسانیت یعنی چه، کرامت یعنی چه؟ مجموعه آثار شهید مطهری ،ج 17 – ص  32

ملت ایران با الهام از عاشورا و با بانک ابر مردی از تبار حسین در وحشت و ظلمت، نور هدایت را یافته و مقاومت و مبارزه را از حسین بن علی (ع) آموخته است و به خواست خدا در مقابل تمامی دنیای آنانی که در مقابل دینشان ایستاده اند خواهد ایستاد چرا که به قول حضرت امام خمینی «انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است .15

«اذا تواکلت الناس الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیاذنوا بوقاع من الله; (19) «هرگاه مردم امر به معروف و نهی از منکر را به عهده همدیگر بگذارند پس برای عذاب الهی منتظر و آماده باشند» .

کلید شخصیت حسین حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدت است، ایستادگی است، حق پرستی است . مجموعه آثار شهید مطهری ،ج 17 – ص  45

کتاب : آزادی معنوی، ص: 123       نویسنده :شهید مرتضی  مطهری

نصیحت علی علیه السلام‏

شخصی آمد خدمت مولای متقیان علی علیه السلام و گفت: یا امیرالمؤمنین! مرا نصیحت کن. علی علیه السلام نصایح زیادی کرد. دو جمله اولش را برایتان عرض می‏کنم، فرمود:

لا تَکنْ مِمَّنْ یرْجُو الْاخِرَةَ بِغَیرِ عَمَلٍ وَ یرَجِّی التَّوْبَةَ بِطولِ الْامَلِ، یقولُ فِی الدُّنْیا بِقَوْلِ

الزّاهِدینَ وَ یعْمَلُ فیها بِعَمَلِ الرّاغِبینَ‏ «1». همین دو جمله فعلًا ما را بس. فرمود:

نصیحت من به تو اینکه از آن کسان مباش که امید به آخرت دارد اما می‏خواهد بدون عمل به‏ آخرت برسد؛ مثل همه ما. ما می‏گوییم حبّ علی بن ابی طالب کافی است. تازه حبّ ما حبّ حقیقی نیست؛ اگر حبّ حقیقی بود عمل هم پشت سرش بود. می‏گوییم همین وابستگی ظاهری کافی است! خیال می‏کنیم علی علیه السلام از کسانی است که احتیاج دارد، و اگر افرادی انتساب دروغین هم داشته باشند دیگر بسیار خوب، ما عجالتاً سیاهی لشکر می‏خواهیم، سیاهی لشکر هم کافی است! ما خیال می‏کنیم یک گریه دروغین بر امام حسین کافی است. ولی امیرالمؤمنین فرمود اینها دروغ است. اگر حبّ علی بن ابی طالب تو را به عمل کشاند، بدان حبّ تو صادق و راستین است. اگر گریه بر حسین بن علی تو را به سوی عمل کشاند، بدان که تو بر حسین بن علی گریه کرده‏ای و گریه تو راستین است. اگر نه، فریب شیطان است.

جمله دوم: وَ یرَجِّی التَّوْبَةَ بِطولِ الْامَلِ‏ ای مرد! از آن کسان مباش که احساس نیاز به توبه را در وجود خود دارند اما همیشه می‏گویند دیر نمی‏شود، وقت باقی است.

برادر! اگر علی بیاید و من و تو هم برویم خدمتش و بگوییم آقاجان! ما را نصیحت کن، چنین جمله‏ای به ما می‏گوید: لا تَکنْ مِمَّنْ یرْجُو الْاخِرَةَ بِغَیرِ عَمَلٍ وَ یرجِّی التَّوْبَةَ بِطولِ الْامَلِ. تا کی بگوییم آقا دیر نمی‏شود، حالا وقت باقی است؟! تا هنوز جوان هستیم می‏گوییم‏ای آقا! جوان بیست ساله که دیگر وقت توبه کردنش نیست.

عجیب این است که بعضی افراد پیر و کهنسال وقتی یک جوان را می‏بینند که متوجه عبادت است و به گناه خودش توجه دارد و در حال توبه و ندامت است، می‏گویند:

ای آقا! تو جوانی، هنوز وقت این حرفها برای تو نرسیده. اتفاقاً جوانی بهترین وقتش است. یک شاخه تا وقتی که هنوز تازه است، آمادگی بیشتری برای راست شدن دارد؛ هرچه بزرگتر و خشکتر بشود، آمادگی‏اش کمتر می‏شود. بعلاوه، چه کسی به این جوان قول داده که او پا به سن بگذارد، میانه مرد بشود، از میانه مردی بگذرد و پیر بشود؟ تا جوانیم می‏گوییم جوانیم. در میانه مردی هم که می‏گوییم حالا خیلی وقت داریم، توبه وقتش پیری است، وقتی که پیر شدیم، از همه کارها افتادیم و همه قدرتها از ما گرفته شد، آن وقت توبه می‏کنیم. نمی‏دانیم که اشتباه کرده‏ایم؛

_____________________________________

(1) نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت 142.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 336

اینكه امام حسین چرا قیام كرد؟ این را سه جور می توان تفسیر كرد. یكی اینكه بگوییم قیام امام حسین یك قیام عادی و معمولی بود و- العیاذ باللّه- برای هدف شخصی و منفعت شخصی بود. این تفسیر است كه نه یك نفر مسلمان به آن راضی می شود و نه واقعیات تاریخ و مسلّمات تاریخ آن را تصدیق می كند.

تفسیر دوم همان است كه در ذهن بسیاری از عوام الناس وارد شده كه امام حسین كشته شد و شهید شد برای اینكه گناه امت بخشیده شود. شهادت آن حضرت به عنوان كفاره ی گناهان امت واقع شد، نظیر همان عقیده ای كه مسیحیان درباره ی حضرت مسیح پیدا كردند كه عیسی به دار رفت برای اینكه فدای گناهان امت بشود؛ یعنی گناهان اثر دارد و در آخرت دامنگیر انسان می شود، امام حسین شهید شد كه اثر گناهان را در قیامت خنثی كند و به مردم از این جهت آزادی بدهد. در حقیقت مطابق این عقیده باید گفت امام حسین علیه السلام دید كه یزیدها و ابن زیادها و شمر و سنان ها هستند اما عده شان كم است، خواست كاری بكند كه بر عده ی اینها افزوده شود، خواست مكتبی بسازد كه از اینها بعداً زیادتر پیدا شوند، مكتب یزیدسازی و ابن زیاد سازی بگرد كرد [1]. این طرز فكر و این طرز تفسیر بسیار خطرناك است.

برای بی اثر كردن قیام امام حسین و برای مبارزه با هدف امام حسین و برای بی اثر كردن و از بین بردن حكمت دستورهایی كه برای عزاداری امام حسین رسیده، هیچ چیزی به اندازه ی این طرز فكر و این طرز تفسیر مؤثر نیست. باور كنید كه یكی از علل - گفتم یكی از علل، چون علل دیگر هم در كار هست كه جنبه ی قومی و نژادی دارد- كه ما مردم ایران را این مقدار در عمل لاقید و لاابالی كرده این است كه فلسفه ی قیام امام حسین برای ما كج تفسیر شده، طوری تفسیر كرده اند كه نتیجه اش همین است كه می بینیم. به قول جناب زید بن علی بن الحسین درباره ی مرجئه [2]: «هؤُلاءِ اَطْمَعُوا الْفُسّاقَ فی عَفْوِ اللّهِ» یعنی اینها كاری كردند كه فسّاق در فسق خود به طمع عفو خدا جری شدند. این عقیده ی مرجئه بود در آن وقت. و در آن وقت عقیده ی شیعه در نقطه ی مقابل عقیده ی مرجئه بود، اما امروز شیعه همان را می گوید كه در قدیم مرجئه می گفتند. عقیده ی شیعه همان بود كه نصّ قرآن است: اَلَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ، هم ایمان لازم است و هم عمل صالح.

تفسیر سوم این است كه اوضاع و احوالی در جهان اسلام پیش آمده بود و به جایی رسیده بود كه امام حسین علیه السلام وظیفه ی خودش را این می دانست كه باید قیام كند، حفظ اسلام را در قیام خود می دانست. قیام او قیام در راه حق و حقیقت بود.

اختلاف و نزاع او با خلیفه ی وقت بر سر این نبود كه تو نباشی و من باشم، آن كاری كه تو می كنی نكن بگذار من بكنم؛ اختلافی بود اصولی و اساسی. اگر كس دیگری هم به جای یزید بود و همان روش و كارها را می داشت باز امام حسین قیام می كرد، خواه اینكه با شخص امام حسین خوشرفتاری می كرد یا بدرفتاری. یزید و اعوان و انصارش هم اگر امام حسین متعرض كارهای آنها نمی شد و روی كارهای آنها صحه می گذاشت حاضر بودند همه جور مساعدت را با امام حسین بكنند، هرجا را می خواست به او می دادند؛ اگر می گفت حكومت حجاز و یمن را به من بدهید، حكومت عراق را به من بدهید، حكومت خراسان را به من بدهید می دادند؛ اگر اختیار مطلق هم در حكومتها می خواست و می گفت به اختیار خودم هرچه پول وصول شد و دلم خواست بفرستم می فرستم و هرچه دلم خواست خرج می كنم كسی متعرض من نشود، باز آنها حاضر بودند.

 جنگ حسین جنگ مسلكی و عقیده ای بود، پای عقیده در كار بود، جنگ حق و باطل بود. در جنگ حق و باطل، دیگر حسین از آن جهت كه شخص معین است تأثیر ندارد. خود امام حسین با دو كلمه مطلب را تمام كرد. در یكی از خطبه های بین راه به اصحاب خودش می فرماید (ظاهراً در وقتی است كه حرّ و اصحابش رسیده بودند و بنابراین همه را مخاطب قرار داد) : اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لایُعْمَلُ بِهِ وَ الْباطِلَ لایُتَناهی عَنْهُ، لِیَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِ اللّهِ مُحِقّاً [3] آیا نمی بینید كه به حق رفتار نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود؟ پس مؤمن در یك چنین اوضاعی باید تن بدهد به شهادت در راه خدا. نفرمود «لِیَرْغَبِ الْاِمامُ» وظیفه ی امام این است در این موقع آماده ی شهادت شود، نفرمود «لِیَرْغَبِ الْحُسَیْنُ» وظیفه ی شخص حسین این است كه آماده ی شهادت گردد. فرمود: لِیَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ وظیفه ی هر مؤمن در یك چنین اوضاع و احوالی این است كه مرگ را بر زندگی ترجیح دهد. یك مسلمان از آن جهت كه مسلمان است، هر وقت كه ببیند به حق رفتار نمی شود و جلو باطل گرفته نمی شود وظیفه اش این است كه قیام كند و آماده ی شهادت گردد.

این سه جور تفسیر: یكی آن تفسیری كه یك دشمن حسین باید تفسیر بكند.

مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏ 1، ص: 577

انّ اللّه یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّا کانّهم بنیان مرصوص‏ «1».

خداوند دوست می‏دارد مردمی را که در راه او پیکار می‏کنند در حالی که صفی رویین بنیان به وجود آورده‏اند.

در جای دیگر خواسته‏های قهرمانانه و پرخاشگرانه آنها را اینچنین منعکس می‏کند:

ربّنا افرغ علینا صبرا و ثبّت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین‏ «2».

پروردگارا! ظرف قلوب ما را از نیروی پایداری و خویشتن داری لبریز فرما؛ قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر کافران پیروزی ده.

منحصر به این آیات نیست، فراوان است. آیا از این بیشتر و بهتر حماسه می‏توان یافت؟ سراسر قرآن، حماسه پیکار و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است. با این حال، چگونه است که سنگر انقلاب و پرخاشگری از الهیون گرفته شده و ماتریالیستها این سنگر را تصاحب کرده‏اند؟ آنچه مایه تعجّب است این است که حتّی پیروان قرآن نیز این سنگر را از دست داده‏اند. از کلیسا تعجّبی نیست. کلیسا قرنها قرآن و اسلام و پیامبر گرامی اسلام را مورد طعن و شماتت قرار داد که چرا پا از گلیم رهبانیت و صومعه نشینی درازتر کرده است؟ چرا با ستمگران زمان به نبرد برخاسته است؟ چرا علیه قدرتهای دنیوی به پا خاسته است؟ چرا کار قیصر را به قیصر و کار خدا را به خدا وانگذاشته است؟

امّا الحقّ از مدّعیان پیروی قرآن جای تعجّب است. به عقیده ما خالی کردن این سنگر از طرف خداپرستان و همچنین اشغال این سنگر به وسیله پیروان مکتب مادّی، هر کدام علّت جداگانه دارد.

این سنگر از طرف خداپرستان آنگاه خالی شد که در مدّعیان پیشوایی دینی، روح عافیت طلبی پدید آمد. و به عبارت صحیح‏تر، این پدیده از آن وقت رخ داد که مردمی عافیت طلب و اهل زندگی روزمرّه و به تعبیر خود دین، مردمی اهل دنیا، به جای‏ پیامبران و پیشوایان دینی نشستند و مردم به غلط، اینها را که روحیه‏ای بر ضدّ روحیه پیامبران و امامان و تربیت شدگان واقعی آنها داشتند- و اگر تشابهی درکار بود اندکی در قیافه و لباس بود- نماینده و مظهر و جانشین آنها دانستند.

بدیهی است که اینها مفاهیم دینی را آنچنان توجیه کرده و می‏کنند که تکلیفی برای خودشان ایجاد و ایجاب نکند و با عافیت طلبی کوچکترین تضاد و تصادمی نداشته باشد. دانسته و یا ندانسته مفاهیمی از دین را تغییر دادند و علیه خود دین به کار بردند.

در شیعه مفهوم معقول و خردمندانه‏ای وجود دارد که هم قرآن آن را تأیید می‏کند و هم خرد، و آن مفهوم «تقیه» است. تقیه عبارت است از تاکتیک معقول به کار بردن در مبارزه برای حفظ بهتر و بیشتر نیروها. بدیهی است که هر فردی، چه از نظر جانش و چه از نظر امکانات اقتصادی‏اش و چه از نظر حیثیات اجتماعی‏اش، برای جبهه‏ای که در آن جبهه پیکار می‏کند یک نیرو است، یک سرمایه است. حدّاکثر کوشش برای حفظ این نیروها و سرمایه‏ها باید به کار برده شود. چرا نیروها بی‏جهت هدر برود؟

چرا قدرتها بی‏جهت ضعیف گردد؟ باید جبهه هر چه بیشتر قوی و نیرومند بماند.

تقیه نوعی سپر به کار بردن است در مبارزه. این کلمه از مادّه «وقی» است که به معنی نگهداری است. وظیفه یک فرد مبارز در مبارزه تنها این نیست که حریف را بکوبد؛ خود نگهداری تا حدّ امکان نیز وظیفه مبارز است. تقیه یعنی هر چه بیشتر زدن و هر چه کمتر خوردن. به هر حال، تقیه تاکتیک معقول و خردمندانه‏ای است در مبارزه.

ولی امروز می‏بینیم که این کلمه از مفهوم اصلی خود بکلّی تهی گشته و مفهوم ضدّ مبارزه به خود گرفته است. از نظر عافیت طلبان، تقیه یعنی از میدان به در رفتن و صحنه را به دشمن واگذار کردن، و در مقابل، به جرّ و بحث و هو و جنجال پرداختن.

 

 

پیشنهاد خرید لوح فشرده

پیشنهاد خرید لوح فشرده
عنوان (*)
ورودی نامعتبر
تولید کننده (*)
ورودی نامعتبر
منتشرکننده
ورودی نامعتبر

پیشنهاد خرید کتاب

پیشنهاد خرید کتاب
نام کتاب (*)
ورودی نامعتبر
نویسنده (*)
ورودی نامعتبر
انتشارات
ورودی نامعتبر

ساعت کار کتابخانه

شنبه تا چهارشنبه : 7:30 الی 16

 پنج شنبه : 7:30 الی 13

 


 

 تلفن تماس : 33226732 - 028

 نمابر : 33225065 - 028